آخر خط
دیگه واقعا به آخر رسیدم، یعنی رسوندن... امروز وحشی داداشم اومده خونه، کولر روشن کردیم، رفته در اتاق ما رو بسته، میگم نبند بذار هوا بره توش، پنجرهش بستهست خیلی گرم میشه، ما اونجا زندگی میکنیم، چرت و پرت گفت گوش ندادم، پا شدم در رو باز کردم، باز چرت و پرت گفت گفتم کار خوبی کردم، باز فحش و توهین کرد، هیچی نگفتیم سکوت کردیم... امروز با عملکردم زدم تو دهنت، از این به بعد برخورد مستقیم میکنم... توهین کرد جلوش وایمیسم... مگه این جا خونه اونه که بیاد وحشی بازی دربیاره... بره گم بشه تو خرابه خودش... بیشرف وحشی بیغیرت عرضه نداره میاد کل آرامش خانواده رو میگیره شده کابوس همهمون... ولی من این ترمز این وحش رو میکشم... از این به بعد هر غلطی کرد جلوش وایمیسم... بزرگم نیست همخونم نیست اتفاقا از صدتا دشمن بدتره برام... روانی بیشرف.... انگار ارث باباش رو بالا کشیدم یا باباش رو کشتم... جلوی زنش توهین پشت توهین... از حالا به بعد جوری جلوش وایمیسم که بفهمه کارهای نیست... چیزی بهش نگفتیم وحشی شده... حرف بزنه بهش میگم بیغیرت... بیشرف واقعا هر طوری میخواد حرف میزنه ولی از این به بعد میزنم تو دهنش... خودش باعث شد روش وایسم... هر روز فحش و توهین صدا کلفت کردن... بیغیرت بیهمهچیز جلوی زنش بزرگ و کوچیک رو تحقیر می کنه.... عین دایی بزرگم ترمزش رو میکشم تا بفهمه با کی طرفه... من دیگه اون آدم سابق نیستم از همچین وحشی بترسم... گم شه بره...
ببخشید واقعا عصبانیم واقعا دیگه کم آوردم واقعا دیگه خسته شدم... دیگه بریدم... من نه گردوی سابقم نه کوتاه میام تمام