هفته اول
سلام... خداروشکر تا امروز خوب بوده همه چی... اتاق جدا از بقیه با چند نفر خوبه... روحی روانی عالیم... جسمی هم امروز یه کم سرما خوردم و گلوم درد میکنه ولی خداروشکر... یه کم عادت کنم و کارهام رو بتونم روی روال بندازم عالیتر هم میشه✌🏼.... امروز بچهها رفتن بیرون بگردن... حس و حال بیرون رو نداشتم، موندم هم چون تنهایی لازم داشتم هم کارهام رو انجام بدم تا عقب نیفته... وقتی از خونه دورم حالم خیلی خوبه... دیشب تا ۱ شب بیدار بودم، با مائد حرف زدیم... مشکلم با داداشم رو مطرح کردم، اولین بار بود به یکی میگفتم، خیلی ناراحت شد و تعجب کرد و دلش سوخت برام... یهویی بغضم ترکید... ولی خیلی حس خالی بودن و سبکی بهم دست داد... بچههای سوئیت خیلی خوبن... بچههای مازندران عالین... اتاق کنارمون خیلی روی اعصابمونن... به مرور میتونم راههای زندگی خوب تو جای جدید رو پیدا کنم... خیلی حس مفید بودن دارم... این هفته دوتا استاد رو ببینم حرف بزنم باهاشون... خصوصا دلتنگ کوچولو شدم😁ببینمش انگیزه میگیرم خیلیییییی... دورههام رو یکی یکی میرسونم تا عقب نیفتم چون خیلی دورههای سنگینی بودند...
پریروز استاد قشنگ ترم اولم رو دیدم... خیلی خوشحال شدم و خیلی خوشحاااال شد... بعد یه حرفی بهم گفت خیلی حالم خوب شد... گفت گردو تو ترم اول چقدر خفن بودی، جز دانشجوهای باهوش و نخبه من بودی😍و انقدری خفن بودی دوست داشتم، بعد بهش گفتم دوره فلان و فلان ثبتنام کردم، تعجب کرد و گفت چطوری با دانشگاه میرسونی!!! گفتم استاد باید برسونم ۱سال باید بکوب کار کنم تا خودم رو بسازم... تشویقم کرد و خیلی تایید کرد کارم رو
برم نماز بخونم، کارهام رو انجام بدم، ساعت ۸ یه دوره درباره ازدواج هست، به خاطر استادش ثبتنام کردم ببینم چی میگه بهمون😅یاعلی