دلتنگی
کاش سرعت بلاگفا درست بشه... من فیلترشکن ندارم آخههههه.... امروز به طرز عجیبی دلتنگی برای ح.ر اومد سراغم... کل حیاط دانشگاه کل هوای امروز و پاییز انگار فقط اون رو یادم مینداخت... راستش وقتی داشتم از ح.ر خداحافظی میکردم برای همیشه ازش یه چیزی خواستم، اون هم این که هیچ وقت صفحه چتمون رو ۲طرفه پاک نکنه... چند وقت پیش دیدم پاکش کرده، خیلی ناراحت شدم خیلیییییییی... امروز بدجور نیاز داشتم باهاش حرف بزنم صداش رو بشنوم و بهم دلداری بده و به فکرم باشه... این روزها نیاز داشتم کنارم باشه و مثل همیشه طرفداری کنه ازم ولی خب نیست... کل دانشگاه شده بود عین قوطی کبریت و داشت خفهم می کرد... به سختی رفتم کنار مزار شهید گمنام و درد دل کردم گلایه کردم و زیارت عاشورا خوندم... بعد رفتم شام خوردم... تنهایی رو بیشتر دوست دارم... بچهها شاکین چرا انقدر مشغولی چرا انقدر دوره برداشتی و کم پیدایی و جوابم اینه این طوری راحتترم... وقتی قراره شنیده نشم و اصلا بهم گوش ندید پس ترجیح میدم نباشم... گاهی پیامبر رو درک میکنم، اصلا قابل مقایسه نیستیم ولی حس میکنم وقتی پیامبر حرف میزد و بقیه چقدر مسخره میکردن و گوش نمیکردن چقدر سخت بوده، و من که کسی نیستم، هنوز هیچی نمیدونم ولی وقتی جایی هستم کسی درکم نکنه ناخودآگاه به میزان آسیبی که دیدم فاصله میگیرم چون آرامشم مهمتره... پیگیرم شدن پیگیرم... کاری باهام نداشتن تو سکوت خودمم....گاهی نیاز دارم فقط خودم باشم...گاهی از آدما میترسم و دلم فرار میخواد... وقتی کسی ارزشی قائل نباشه منم خودم رو خرج نمیکنم...
یه کم تنبل شدم، یه کم باید سرعت و تلاشم رو ببرم بالا... خیلی زمانم تلف می شه، خیلی فکرم رو درگیر حاشیه میکنم، باید از وقتهای مرده استفاده کنم، کمتر درگیر حواشی و چرت و پرت بشم... من وقتم کمه... کافیه یک سال نهایت تلاشم رو بکنم همین...
فکرم خیلی بهم ریخته بود گفتم بنویسم شاید خوابم بگیره بخوابم...