دغدغه
سلام... امروز باشگاه بدمینتون داشتم خیلی خوب بود... برگشتم خونه مامانم از اول شروع کرد سر گم شدن کارتش توسط آبجیم هی سر آبجیم داد زدن... بداخلاقی و بی احترامی و داد زدن پشت سر هم... واقعا عصبی شدم... نمی دونم چرا مامان و باباها نمی خوان درک کنند ما بچه ها هم بی دغدغه و با خیال راحت نیستیم... فکر می کنند داریم خوش می گذرونیم... یه کم میام اتاق و یا مشغول می شم مامانم غر پشت غر که کار نمی کنی... پاشو کار کن بیکار نشستی.... وقتی می گم مامان من کار و برنامه دارم اصلااااا توجه نمی کنه... من کار می کنم کمک می کنم ولی خودمم حریم شخصی دارم خب... فکر می کنه من لم دادم تو گوشیم بیخودی اکسپلور اینستا می بینم یا غرق سریالم... مامان من بیشتر از تو سرم شلوغ نباشه کم تر هم نیست... هزارتا فکر و خیال دارم درگیر خیلی چیزهاممم... من منکر سختی کار خونه و مسئولیت زندگی اونا نیستم و اتفاقا درک هم می کنم... میتونم مثل دوستام اذیتشون کنم ولی سرم تو زندگی خودمه... دارم روی خودم کار می کنم... کاش احترام بذارن به آدم... نخواستیم کمک حال باشن حداقل کاری باهام نداشته باشن.... به شب و روز و خواب و تحلیل های من گیر می دن و ضدحال می زنند... هعی... واقعا دارم منفجر می شم... فکر کن بیای خونه گند بزنن به کل حال خوبت که با خستگی و بدن درد اومدی و می خوای یه کم استراحت کنی... حال خوبشون برای بقیه است برای من فقط بداخلاقی هاشون