فشار اقتصادی
بچه ۲تا معلمم با افتخار... با حقوق کم و شرایط سخت بزرگ شدم... مامان و بابام برام چیزی کم نذاشتن ولی خب سختی کشیدیم، شاید خیلی چیزها میخواستیم نتونستیم به دست بیاریم... اولین دلیلش عدم مديريت مالی و اتحاد بین مامان و بابام بود، دومین دلیل هم خب علاوه بر خانواده خودمون باید خانواده مادربزرگم رو حمایت کنیم، و دردسرها داشته برامون... چون پدربزرگم خیلی زود فوت کرده و بابام پسر ارشد از ۱۶ سالگی شده پدر این خانواده و پشتوانه مالی زیر صفر بوده... از هر دو طرف نه تنها حمایت نشدیم بلکه فحش و ناسزا و خیانت هم دیدیم🚶🏻♀️... کلا یه خونه داریم و یه ماشین که داره واقعا نفس آخرش رو میکشه و نتونستیم تو این ۲۰سال ماشین عوض کنیم... تا اومدیم به خودمون بیایم، داداشم با روشها و دلایل مختلف پولهامون رو داره میخوره، سرش خونه بابابزرگم رو فروختیم، طلاهای مامان، چند تا ماشین از دستمون گرفت!!! ولی باز آدم بده ماییم... منم که دیگه بعد قبول دانشگاه اکثر هزینههام رو جدا کردم و خودم رو میگردونم... داداشم باز شاکی هم هستاااا... بعد نامزدی هم که ۲ساله هر روز هر شب خونه ما هستن، نمیره کالا برگش رو فعال کنه، یا حداقل ماهی یه چیزی برای خونه بگیره، انگار نه انگار...! عروسی و هزینههاش هم تو راهه... واقعا این روزها خیلی فشار رومون هست... برای داداشم یه خونه خیلی خوب خریدیم، هنوز ۲ساله زیر فشار قسطهاش داریم جون میدیم، و اخیرا جوری شده دیگه حقوق مامان و بابا کفاف نمیده، و من هم دارم از یه جاهایی کمک میکنم با حقوق نداشتهم، جوری شده یا نسیه گوشت میخره، یا نمیتونه مرغ بخره... امروز سر داروهای من پول کم آوردیم💔خیلی حس بدی بود، پولهای ته حسابها رو ریختیم روی هم تا بتونیم حداقل داروهای ضروری رو بخریم... واقعا تا الان صدام درنیومده خیلیها فکر میکنن من دارم با این عقاید توی پول غرق میشم...
امروز حقوقم رو ریختن، قسطها رو دادم، ۲کتاب ضروری داشتم خریدم، هنوز شهریه باشگاه رو ندادم و هنوز پول دوره و مشهد هم میاد روش، و هنوزززز شهریور نیومده پولم تموم شد رسماااااا🥲💔امروز سر این ماجرا دیگه تحملم تموم شد... دیگه تصمیمم رو جدی کردم حداقل شغل دوم و سوم پیدا کنم، و از یه جاهای دیگه منبع مالی باز کنم برای خودم... واقعا گاهی از خانواده خجالت میکشم... درسته بازار خوابیده و داداشم کارش کم شده ولی دلیل نمیشه مفت خوری کنه... اصلا به غرور و غیرتش برنمیخوره هیچ، بیاحترامی و دعوا هم داریم هر روز...
دوستای من ماشین خودشون، خونه خودشون، کار خودشون رو دارن... من ناشکری نمیکنم، اتفاقا خداروشکر بابت همهچیز... من فکرم درگیر این چیزها شده... از اونور هزینه لباس عروسی، هزینه ارتودنسی و بدهی دانشگاه هم تو راهه... عملا قراره ۲ ۳ سال آینده خیلی برام سخت بگذره... کاش میتونستم یه کار خوب پیدا کنم... کار حضوری که نمیشه، شهرمون هیچی نداره کوچیکه، مرکز استان هم نمیتونم برم بیام، چون هم سخته هم دوره هم ۱ ماه دیگه دانشگاه باز میشه... میخوام تمرکزم رو بذارم کارهای مجازی مثل ادمینی و اینا... دعا کنین بتونم کمکی کنم... شده یه روغن بخرم یه نمک بخرم برای خونه یا چند کیلو سیبزمینی و پیاز بخرم شاید یه کم دغدغه از بابام مامانم کم بشه🥲💔
پ.ن: ببخشید این روزها اصلا حال جسمیم خوب نبود، غیر کارهای ضروری کار دیگه انجام ندادم، از فردا میام هم بیشتر بنویسم هم به تکتک کامنتهاتون جواب بدم، ممنونم که همراه منید❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️