روز تقریبا خوب
گردو
یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۴، 0:36
درحال بارگذاری..
صبح با داد بابام که داشت آبجیم رو بیدار می کرد بره ورزش بیدار شدم... یه کم غر زدم و دوباره خوابیدم که یهو دیدم 12 شده خخخخ بدو بدو بلند شدم و عین میگ میگ کارها رو انجام دادم و ناهار درست کردم... بعد یه کم چت کردم و نشستم امتحان رو خوندم... بعد عصر رفتیم بیرون... مامان پول داشت طلا خرید... توصیه همه به من اینه که با پول هات طلا بخر... باشه ولی پول ندارم راستش.... خخخخ... بعد اومدیم امتحان رو خوندم امتحان دادم شدم 18 :) بعد کارهام رو انجام دادم... روز خوبی داشتم خداروشکر... مسابقه کشتی نگاه کردم... سر قاسمپور و یزدانی افسرده شدم ولی زارع خوشحالم کرد.... فن کشتی منم... رفتم بخوابم خیلی کار دارم
ادامه مطلب