برگشتم
سلام... دلم تنگ شده بود برای این جا... فکر کنم مغزم داره منفجر میشه😂🥲باید بنویسم... چقدر خوبه یه جایی باشه که بدون نقاب بنویسی... آره دوستان الان وسط کلاس کارورزی نشستم و دارم مینویسم... یادمه سال پیش این موقع وابستگی شدیدی و انتظاراتی از دوستم فاطمه داشتم، ولی قطع وابستگی کردم، ببین باهاش دوستمااا و دوستش هم دارم ولی دیگه وابستهش نیستم و حد و مرز دارم باهاش... واقعیتش امسال هم دارم دوران انقطاع دیگه رو میگذرونم که شامل هماتاقیهام و خانواده میشود... خانواده که خب دیگه کنار گذاشتم و خیلی آرامشم بهتر شده، سری پیش برگشتم خونه انقدر حالم خوب بود، چون انتظاراتی ازشون نداشتم، ببینید کنار گذاشتن به معنای نفرت و کینه و حذف نیست بلکه ایجاد تعادل بین وابستگی و رابطهت است... دوستمم که دیگه امسال اولویتش نیستم، خیلی برام سخت و سنگینه ولی دیگه قبول کردم که من نمیتونم پیش خودم نگه دارم پس بهتره بند ناف وابستگی و دوستی رو قطع کنم و بشم یه آدم عادی و معمولی... نیاز دارم فاصله بگیرم تا هضمش کنم... امروز صبح باهم میرفتیم صبحانه... من تا کفشم رو بپوشم تا بندش رو ببندم اصلا منتظرم نموندن... منم از عمد دیرتر رفتم ببینم واکنششون چیه، دیدم اصلا براشون مهم نیستم، منی که همیشه منتظرشون بودم و هستم... بعد ناراحت شدم فهمیدن پیگیر شدن ولی دیگه به روشون نیاوردم رد شدم... اومدیم مدرسه ۴نفریم، دوستم و هم اتاقی که باهاش صمیمی شدن همهش باهمن، حالا از هم جدا بشن یا دعوا کنن دوستم میاد سمتم، به قول هم اتاقی دیگهم که گردو همیشه اولویت آخر بقیهست و تهش نیازی باشه یا یادشون بیفته یا تنها بشن میان سمتش... راست هم گفت... امروز برگردم خونه استراحت فکری ذهنی کنم... و تو مدرسه باید باهم تدریس کنیم، دوستم زود گفت با اون یکی باهم تدریس میکنند و فهمیدم که آره دوباره انتخاب نشدم، ولی با گرفتن فاصله و صحبت نکردن و رها کردن میخوام آرامش رو انتخاب کنم... دوستم رو دوست داشتم ولی الان روح و روانم مهمه... وقتی همیشه موقع تنهایی و دردهاش یادم میفته و اولویتش نیستم، منم از تحمیل کردن خودم به کسی و اضافه و مزاحم بودن خوشم نمیاد، پس عزت نفسم رو تقویت میکنم... من که همیشه تنها بودم و خدا هوام رو داشته پس بهتره باز همین روش رو در پیش بگیرم... وقتی جنین به دنیا میاد، بند ناف داره، اگر قطع نکنه نمیتونه با دنیا ارتباط بگیره و باید ارتباطش رو با رحم مادر قطع کنه پس منم قرار نیست افسرده و وابسته و کینهای بشم بلکه خودم رو انقدر قوی و تقویت میکنم تا کمتر به کسی بچسبم یا کمتر کسی بتونه آرامش رو بگیره و حالم رو بد کنه...
برم باز میام