قطع وابستگی و انتظار
واقعا وابستگی پدر آدم رو درمیاره... این رو وقتی فهمیدم که وابستگیم رو از خیلی آدما قطع کردم... ببین باید به حداقل برسونی... وابستگی نفس آدم رو می گیره و مانع رشدت می شه... من وابسته یکی از دوستام بودم... بعد نامزد کردنش ازم فاصله گرفت ببین من نمی دونستم وابسته اشم بعد فاصله گرفتنش داغون شدم یعنی ببین داغون ترین حالت... اصلا افسرده شده بودم... نگو پروسه قطع وابستگی اینه... دیگه یه شب انقدر گریه کردم که حالم بد شد فرداش کارم به بیمارستان کشید چون معده درد عصبی گرفتم... راستش الان خنده ام گرفته... بالاخره یاد گرفتم هر چند سخت وابستگی رو قطع کنم... تنها وابستگی من به خداست به امام حسینه... یعنی اینا دیگه نباشن من می میرم و معنای زندگیم از دست می ره... ببین من از همه بریدم.... حتی از خانواده... ببین قطع این وابستگی ها همه باهم یهو تو این 5ماه اتفاق افتاد و باید بگم واقعا درد کشیدم... گفتم که اخیرا هم یه شکست عاطفی سنگین داشتم که اینم زمان بگذره شاید زخم قلبم بهتر بشه... وقتی قطع وابستگی می کنی به مرور انتظاراتت هم حداقل می شه... دیگه مثلا درد داشتی تنها بودی منتظر کسی نیست و خودت می شی حامی و ناجی خودت البته توکل بر خدا... من جایی دیدم وابستگی به خدا خوبه که خودش گفت من برای بنده ام کافیه ام و من وکیلی هستم که برای بنده ام بسه :) راستش اخیرا عاشق خدا شدم... هر روز دارم بیشتر عاشق می شم... هوام رو داره... درد بکشم می دونم داره ازم امتحان می گیره یا یه چیزی یاد بده بهم ^_^
برم بعدا میام چون جلسه مهمی دارم :)