ناخن کار
دانشجو معلمم.. مقدار کمی حقوق دارم... مقدار زیادی هم بدهی به دانشگاه و اداره... از اون حقوق هم از وقتی گرفتم مخصوصا این چند ماه تعطیل بودم یا برای خرید دوره آموزشی بوده یا خرید کتاب... به خاطر گرونی های شدید دیگه با این وضعیت قسطی می خرم... می رم کتابخونه کتاب میارم می خونم... با اساتیدم مشورت و صحبت می کنم... تحلیل های تلوزیون و فجازی هم از دست نمی دم... در کل می خوام بگم دارم روی خودم و رشته ام کار می کنم و برای هدفم می جنگم... زن داداشم ناخن کاره... کلا از بچگی از کارای دخترونه و ظریف نانازی خوشم نمیومد... روحیه ام متفاوته و عقاید و ارزش هام فرق داره... دیروز نشسته بودم تو فکر این بودم که برم کتاب جامعه شناسی رو بخونم یهو بابام گفت پاشو برو پیش زن داداشت ناخن کاری یاد بگیر :/ گفتم خوشم نمیاد می گه باید پول دربیاری از کتاب و درس چیزی درنمیاد برو مهارت یاد بگیر... گفتم من برای کارای خودم وقت کم دارم الان انقدر کار و کتاب و جزوه و تحقیق ریخته سرم که موندم تابستون چیکار کنم... می گم تو خودت همیشه بهم می گی من بی سوادم باید تو رشته خودم علوم اجتماعی و جامعه شناسی مطالعه کنم و قبولم نداری می گه نه این کارها درست نیستن تو برو ناخن کار شو درآمد داشته باشی اهل این چیزها باش :/ گفتم اولم من از این جور کارها بدم میاد و اصلا خوشم نمیاد دوما با احترامی که قائلم با غقایدم روحیه ام سازگار نیست سوما من وقتی برای تلف کردن ندارم که برم سر این چیزها صرف کنم من خودم غرق رشته ام شدم و هدفم اینه خودم رو بکشم بالا من برای علوم انسانی که رهبر شهید دستور دادند باید بجنگم.... هیچی دیگه قشنگ ضدحال می زنن... تا امروز هیچ کس من رو تشویق و تایید نکردن هیچ بلکه همیشه مانع بودن همیشه حالم رو گرفتن همیشه سعی کردن من رو منصرف کنن... من تنهایی این همه راه اومدم و تنهایی هم ادامه می دم... من انقدری نجنگیدم که تهش برم ناخن مردم رو رنگ کنم و به هیچ درد کشورم نخورم... برای علوم انسانی من برنامه دارم و شده تو راه این بمیرم حتما می میرم... جامعه ای که تهش دغدغه رنگ و مدل ناخنش بشه و برای کتاب و مغز و سواد و رسانه و فرهنگ و آموزش وقت نذاره محکوم به باخت فرهنگی و خودباختگی و از دست دادن عقاید و ارزش هاشه... با احترامی که برای خیلی ها قائلم ولی من برای این چیزهای عادی ساخته نشدم و من متفاوتم... من اگر وقت اضافه داشتم چند جلد کتاب بیشتر می خوندم و با اساتید بیشتری صحبت می کردم... بعضیا فکر می کنند من تو خونه لای پر قو بزرگ شدم درک نمی کنند که من از بچه یتیم پرورشگاهی بیشتر اذیت می کشم که وسط این ها من تنهاترینم :) خدایاشکرت بابت ساختن من و قوی کردنم