شنیدن و درک
دیروز بعد پست قبلی رفتم کشتی ببینم تو تلوزیون... مامان گفت باهات می خوام حرف بزنم گفتم حالم خوب نیست... ولی خب تا جایی که می دونم اصلا آدم رو درک نمی کنند و اصلا توجه و اهمیت نمی دن شروع کرد... گفت تو با خواهرت کاری نداشته باش و اینا... همه اش تقصیر خودته... من خسته از مدرسه میام درکم نمی کنی!! تو اصلا هیچی رو درک نمی کنی و.... فقط بهش گوش دادم و هیچی نگفتم... نگفتم چون قرار نبود شنیده بشم و قرار بود توهین بشه بهم... گفتم باشه بس کن گفت آره عادتته به حرف بزرگ تر گوش ندی همیشه گفتی باشه ولی طفره رفتی و.... تو دلم گفتم مگه تو به من گوش دادی که من بهت گوش بدم! مگه تو یه بار درکم کردی که درکت کنم... چرا باید همیشه من درک کنم... چرا هیشکی درک نکنه فقط من بدبخت درک کنم... آره انقدر درکتون کردم که فکر کردید وظیفمه اصلا دیگه به چشمتون نمیاد درک و تحمل من... داداشم تحملتون نکرد آبجیمم همین طور... تنها بچه ای که درکتون کرد من بودم ولی تهش آدم بده منم... همه حرفهایی که بهتون گوش دادم یادتون نمیاد ولی وقتی خواستم خودم باشم گند زدید تو زندگیم... من همیشه احترام گذاشتم و احترام هم می ذارم از این به بعد ولی انتظار عشق و محبت قبلی رو ازم نداشته باشین... چهره شکسته من رو از دیروز دیدید دیدی که چقدر شکسته شدم دیدی چقدر ضعیف شدم... بدنم خالی کرده... توان و قدرتی تو بدنم ندارم تقصیر شماهاست... تقصیر خودم بود که خواستم درکتون کنم... بسه دیگه... بچه خوب برای شما حرامه... باید دوتا یاغی مثل داداشم و آبجیم باشه تا بفهمین یعنی چی... داداشم رفت هر غلطی کرد باز پشتش بودین آبجیم هم این طوری... درس خوندم خودم رو ساختم... دارم نابود می شم از بس تلاش می کنم شبیه شماها نباشم دارم کم میارم از بس روی خودم و تروماهام کار می کنم... انقدر آسیب روحی هدیه کردین بهم انقدر اخلاق مزخرف به ارث رسیده بهم که هر چقدر دست و پا می زنم اصلاحشون کنم خودم رو درست کنم خسته میشم... شاکی نیستم ولی یادتون بمونه شما پدر و مادر عالی و خوبی برام نبودید... شما خانواده نبودید زخم روحم بودین... خداروشکر و ازتون ممنونم که همین ها رو پله می کنم می رم بالا پله می کنم می رم بهترین بشم... آره شما من هر چقدر بزنید زمین من بیشتر می رم بالا... خواستم بگم درسته یتیمم ولی خدا دارم امام حسین دارم... امام زمان و امام رضا خانواده و دوست رفیق من هستن... صرفا جهت اطلاع :)